تبلیغات
حباب زخم ----- م ا ه ا ن اهواز - زیتون - باوی - وکیل پولدار
 
درباره وبلاگ


سلام دوستان-ارادتمند همه ی شما هستم واسه دلم وواسه اونایی كه دریای غمشون مثل من بی ساحله مطلب میزارم
عاشق دینم ،
وطنم ومردم خوب ایران زمینم
خدایا !

سرنوشت مرا خیر بنویس

تقدیری مبارک

تا هر چه را که تو دیر می خواهی زود نخواهم

و هر چه را که تو زود می خواهی دیر نخواهم .

(دکتر شریعتی )


پیامبر مکرم اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
صلوات فرستادن شما برمن، باعث رواشدن حاجت های شما است
و خدا را از شما راضی کرده و اعمال شما را پاکیزه می گرداند


مدیر وبلاگ : ماهان
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما درباره این وبلاگ وموضوعات آن چیست؟






نظر شما درباره این وبلاگ وموضوعات آن چیست؟






جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
حباب زخم ----- م ا ه ا ن اهواز - زیتون - باوی
پروردگارا ، آرامش را همچون دانه های برف ، آرام و بیصدا به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران . . .




خیلی ها فکر می کنند باکمک کردن به دیگران ازمال ومنال آن ها کم می شود البته بخصوص مرفهین بی درد ،درصورتی که کمک کردن به دیگران طبق اعتقادات ما نوعی برکت درزندگی وفزونی مال رابه همراه دارد.ودست گیری دیگران نوع دوستی ونشان ازعطوفت وجوانمردی است که صدالبته خیلی ازمتمولین دست شان درکارخیراست امابرخی حتی ازکمک به نزدیکان خودغافلند....اکنون حکایت ذیل را بخوانید:


مسئولین یک  موسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.

مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید. نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟

 

وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید…

که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟
مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم. خیلی تسلیت می‌گویم.
وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید
فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و ۵ بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟
مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی …
وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک
بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار دارد؟
مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری دارید …

وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم!؟





نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 16 بهمن 1392 :: نویسنده : ماهان
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.