تبلیغات
حباب زخم ----- م ا ه ا ن اهواز - زیتون - باوی - وقت شناسی
 
درباره وبلاگ


سلام دوستان-ارادتمند همه ی شما هستم واسه دلم وواسه اونایی كه دریای غمشون مثل من بی ساحله مطلب میزارم
عاشق دینم ،
وطنم ومردم خوب ایران زمینم
خدایا !

سرنوشت مرا خیر بنویس

تقدیری مبارک

تا هر چه را که تو دیر می خواهی زود نخواهم

و هر چه را که تو زود می خواهی دیر نخواهم .

(دکتر شریعتی )


پیامبر مکرم اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
صلوات فرستادن شما برمن، باعث رواشدن حاجت های شما است
و خدا را از شما راضی کرده و اعمال شما را پاکیزه می گرداند


مدیر وبلاگ : ماهان
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما درباره این وبلاگ وموضوعات آن چیست؟






نظر شما درباره این وبلاگ وموضوعات آن چیست؟






جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
حباب زخم ----- م ا ه ا ن اهواز - زیتون - باوی
پروردگارا ، آرامش را همچون دانه های برف ، آرام و بیصدا به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران . . .




وقت شناسی و عدم خلف وعده از ضروریات نظم وانظباط  اجتماعی است ودرکلام بزرگان دینی ما آمده است جایی که امیر کلام(ع)می فرمایند اوصیکم بتقوا الله و نظم امرکم.شمارابه تقوای الهی ونظم درکارها سفارش می کنم.

بنظراینجانب این دو مقوله یعنی تقوای الهی ونظم اجتماعی گمشده جامعه بشری امروزه ماست اگر بخواهیم آسیب های اجتماعی عدم وقت شناسی را برشمریم در این مطلب کوتاه نمی گنجد اینک به یک مورد اشاره می کنم و بایک حکایت ختم.عدم وقت شناسی موجب می گردد که اعتماد به همدیگرحباب روی آب شود وبه هیچکس اعتماد حاصل نشودوقت شناسی ونظم درکار هم موجب جلب اعتماد دیگران و تنظیم امور وبرنامه های روزمره به نحو احسن می گردد.اینک توجه شمارا به حکایت جالب وخواندنی زیرجلب میکنم که درمطالعات ادبی خویش به ان برخورد کردم و برایم بسیار لذت بخش بود:



در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که 30 سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود .


در روز موعود، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش تصمیم گرفت کمی‌ برای مستمعین صحبت کند.
پشت میکروفن قرار گرفته و گفت: 30 سال قبل وارد این شهر شدم .
انگار همین دیروز بود.
راستش را بخواهید، اولین کسی‌ که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت.
به دزدی هایش، باج گیری، رشوه خواری، هوس رانی‌، زنا و هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد .
آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی‌ با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهل محل دریافتم که در اشتباه بوده‌ام و این شهر مردمی نیک دارد .
 
در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفن قرار گیرد .
در ابتدا از اینکه تاخیر داشت عذر خواهی‌ کرد و سپس گفت که به یاد دارد که زمانیکه پدر پابلو وارد شهر شد، او اولین کسی‌ بود که برای اعتراف مراجعه کرد.
 
نتیجه اخلاقی‌: وقت شناس باشید




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 16 بهمن 1392 :: نویسنده : ماهان
نظرات ()
چهارشنبه 16 بهمن 1392 08:18 ب.ظ
سلام وبتون زیباست یه وب منم بیا
.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.